X
تبلیغات
فضای جدید و جوان، در شعرهای دفاع مقدس و چند بیت شع New Page 2

  معرفی

  صفحه ی نخست |  تماس با ما | بــا 8 سـال دفــاع مقدس WWW.8Sal.blogfa.Com
entry فضای جدید و جوان، در شعرهای دفاع مقدس و چند بیت شع

فضای جدید و جوان، در شعرهای دفاع مقدس

به نقل از سايت اينترنتی "فرهنگ ايثار" (www.FarhangeIsar.com)

 

برای اثبات چنین ادعایی بهترین راه، گزینش شعرهایی با موضوع و محتوای واحد است؛ یعنی گردآوری و انتخاب شعرهایی كه در یكی از زمینه های دفاع مقدس سروده شده اند، مثل پایداری، ایثار، شهادت و غیره، و مقایسه آن ها با هم، كه خوشبختانه این انتخاب را آقای علی رستمی انجام داده اند و با انتخاب و گردآوری نزدیك به دویست شعر از یكصد و پنجاه شاعر دفاع مقدس كتابی فراهم آورده اند به نام «یوسف نامه» كه در برگیرنده شعرهایی است كه درباره ی «شهیدان گمنام و مفقودالجسد» سروده شده اند؛ شعرهایی بسیار عاطفی و تاثیرگذار كه هر یك مبین احساس، عاطفه و برخورد شاعری است با موضوع مورد نظر كه با توجه به وحدت موضوع، به دلیل تفاوت در زاویه دید، نوع برخورد و برداشت شاعران با موضوع در نهایت دارای فضاهای متفاوتی هستند. فضاهای متفاوتی كه اغلب با زبان و بیان متفاوتی نیز به تصویر كشیده شده اند. جان مطلب همین جاست؛ گرچه این شعرها همگی درباره ی موضوع واحدی سروده شده اند، ولی با این همه به دلیل نوع نگاه متفاوتی كه شاعران داشته اند و نوع برخورد و برداشتی كه آنان از موضوع موردنظر داشته اند، و نیز با توجه به خلاقیتی كه لازمه شعر است، تلاش كرده اند، شعرهای متفاوتی ارایه بدهند، شعرهایی كه در مقایسه با شعرهای نسل اول و دوم دفاع مقدس كاملاً تازه و بدیع اند و به همین جهت نیز جذاب و خواندنی.
گفتنی است كه همه شعرهای گردآوری شده در كتاب «یوسف نامه» علی رستمی از نظر زبان، بیان، فرم و ساختار یكسان نیستند و حتی از نظر توفیق و عدم توفیق شاعران نیز این شعرها در یك حد نیستند. برخی از شعرها موفق ترند و برخی نیمه موفق و چند شعری هم ناموفق ولی تعداد شعرهای موفق كتاب در حدی است كه بتوان كتاب را موفق خواند. ولی مهم تر از آن تنوعی است كه در این كتاب از نظر فرم و ساخت شعرها وجود دارد؛ به طوری كه از حدود دویست شعر گردآوری شده در این مجموعه تعداد 124 قطعه در قالب غزل سروده شده اند، تعداد 11 قطعه در قالب مثنوی و 13 قطعه در قالب دو بیتی و رباعی و 2 قطعه در قالب قصیده، دو قطعه در قالب تركیب بند، دو قطعه در قالب غزل های پیوسته و بالاخره هفت قطعه در قالب چهارپاره و 36 قطعه نیز در قالب شعر نواند؛ گرچه شعرهای نو گردآوری شده در این مجموعه جز یكی دو مورد بقیه در حد شعر تجربی اند.
بدین ترتیب به طوری كه ملاحظه می شود اكثریت شعرهای این كتاب در قالب غزل سروده شده اند، یعنی حدود 125 قطعه شعر، كه بیش از نیمی از شعرهای كتاب را به خود اختصاص داده است كه نشان دهنده توجه شاعران دفاع مقدس به قالب های سنتی شعر نیز می تواند باشد. و از آنجایی كه تمام این غزل ها درباره ی موضوع واحدی همچون شهیدان گمنام و مفقودالاثر ها سروده شده اند، مجال و فرصتی است برای بررسی آن ها و مقایسه ی آن ها با همدیگر تا همان طور كه در آغاز مطلب گفتیم ببینیم چقدر این شعرها در حال تحول و تكامل هستند. به عبارت دیگر تنها در این صورت و در صورت دردست داشتن تعدادی شعر در یك قالب واحد و درباره ی موضوع واحدی است كه می توان به راحتی به مقایسه شعرها با هم پرداخت.
با نگاهی كلی به این غزل ها به راحتی می توان دریافت كه غزل ها به دو گروه متفاوت غزل معاصر تعلق دارند. نخست غزل هایی كه به غزل نو و برخی نیز غزل نئوكلاسیك شهرت دارند، در مقابل غزل هایی كه باید آن ها را «غزل مدرن» نامید. غزل هایی كه متعلق به حركت جدیدی در غزل معاصرند با نام های غزل متفاوت، غزل پس مدرن و غیره نامیده می شوند؛ كه به نظر می رسد انتخاب عنوان «غزل مدرن» برابر غزل های كلاسیك، نئوكلاسیك و نو برای آن ها از هر نظر گویاتر و رساتر می تواند باشد.
برای آشنایی با زبان، بیان و فضای كلی این غزل های مدرن نگاهی می اندازیم به اولین شعر كتاب یا غزل «كربلای چندم» از رقیه آزادنیا كه چنین آغاز می شود:
در طواف فرشته می چرخد، دور تا دور دوش مردم را
یك كم آهسته تر قدم بردار، تا نیاشوبی این تراكم را
از حرم های چهار ضلعی باز، بوی خاكستر توی می آید
هدیه ی شهر كرده ای این بار، تربت كربلای چندم را این غزل كوتاهی است در وزن دوری «فاعلاتن مفاعلن فعلن» چهاربار؛ كه در پنج بیت سروده شده است با مقطع بسیار زیبایی چون:
پانزده كنگره گذشت از تو، دست شعر از تفحصت خالی است
كاش فردوسی از تو بنویسد، مثنوی های خوان هشتم را
در این بیت ارجاع ساده به فردوسی و هفت خوان رستم و اسفندیار در شاهنامه فردوسی است. فضای حماسه را به شعر فرا می خواند و ذهن مخاطب را به سوی حماسه پایداری سوق می دهد.
كافی است این غزل را مقایسه كنیم با غزل «نشان پرواز» حسین اسرافیلی كه از اتفاق، دومین غزل این مجموعه است:
كسی نگفت از میان توفان، چگونه آن شب گذشته بودی
ز گرد باد و تگرگ و باران، چگونه آن شب گذشته بودی
كسی نگفت از میان آتش، میان آن شعله های سركش...
بهانه در دل، شراره در جان، چگونه آن شب گذشته بودی
یوسف نامه: ص 20
غزلی است در وزن دوری امّا كلاسیك «مفاعلاتن مفاعلاتن» چهار بار، با ردیف بلندی چون «چگونه آن شب گذشته بودی» كه جز پر كردن فضای شعر كار دیگری از آن انتظار نمی رود، غزلی كه در نه بیت سروده شده با مقطعی این چنین:
چو ابر و باران، ره تماشا، گرفته بود اشك و خون چشمم
ندیدمت با لبان خندان، چگونه آن شب گذشته بودی
از نظر زبان، بیان و حتی نوع برخورد با موضوع «مفقودالجسد» بین این دو شعر تفاوت فاحشی است؛ بویژه آنكه حسین اسرافیلی از شاعران نسل اول دفاع مقدس است و رقیه آزادنیا از نسل جوان و جدید، آن هم با تاكیدی كه شاعر به زمان سروده شدن شعرش دارد؛ آنجا كه در بیت پایان غزل می گوید: «پانزده كنگره گذشت از تو، دست شعر از تفحصت خالی است» دقیقاً اشاره به برگزاری پانزدهمین كنگره سراسری شعر دفاع مقدس دارد.
چنین است كه به پنجمین غزل این كتاب می رسیم: غزلی است با نام «قلّه های یقین» از امیر اكبرزاده، كه با جزیی نگری خاص، پوتین بازمانده از شهید را به فضای شعر فرا می خواند و با نگاهی شاعرانه از اشیاء عاری و معمولی و عینی زندگی به شعر می رسد و در این رهگذر است به رابطه شاعرانه (جناس) بین «مین و آمین» می افتد و بالاخره به یقین و صبح یقین می رسد، آن هم در قالب یك روایت شاعرانه، روایتی كه از ویژگی های شعر مدرن است. برای آشنایی با این شعر، چند بیت از اول، وسط و آخر شعر را با هم می خوانیم:
نیامدی و فقط آمده است یك پوتین
از آن سفر كه تو رفتی به قلّه های یقین
... شبی كه رفت دعای تو، تا خدا بالا
و ماه آمد تا سجده گاه تو، پایین
... شبی دعای تو هم مستجات شد آن شب
پس از دعای تو، یك «مین» بلند گفت «آمین»
و رفت جسم تو، همراه روح تو، تا عرش
و مانده خاطره هایت، فقط برای زمین
... برای این كه به ما راه را نشان بدهد
قدم گذاشته در راه آمدن «پوتین».
یوسف نامه: ص 25 و 26
و همین پنج بیت از كل غزل یازده بیتی امیر اكبرزاده كافی است كه تفاوت نگاه و برخورد او را با موضوعی آشنا چون «شهید و شهادت» نشان بدهد و حاصل آن را كه شعری است متفاوت با شعر شاعران نسل اول و دوم دفاع مقدس. به طور مثال می توان از غزل «بانوی آتش پوش» خسرو احتشامی شاعر نام آشنای معاصر نام برد كه سیزدهمین غزل كتاب است با مطلعی اینچنین:
خوشه ی خورشید در باغ سحرگم كرده ام
چشمه ی امید در دشت نظر گم كرده ام
می روم در كوچه ی شب با چراغ آفتاب
در حریم شمس، فانوس قمر گم كرده ام
یوسف نامه: ص 51
كه با اشاره به مفاهیم آشنای عاشورایی به مفهوم «شهدای گمنام» می رسد:
كاروان سالار گلگون پیكران وحدتم
در بیابان شهادت همسفر گم كرده ام
كیستم؛ بانوی آتش پوش عاشورای عشق
مادر سرباز اسلامم، پسر گم كرده ام
همان
درست است كه استفاده به جا از اسوه ها و اسطوره ها و حتی واقعه های تاریخی می تواند بر عمق شعر بیفزاید؛ امّا، توجه به تكرار برخی از این مفاهیم ـ بویژه مفاهیم عاشورایی ـ آن هم به صورت گزاره های یكنواخت و تكراری، در نهایت به یكنواختی فضای شعر می انجامد و این یكی از مواردی است كه خرده گیران در نقد شعرهای دفاع مقدس بدان اشاره می كنند و اظهار می دارند كه این شعرها دارای مفاهیم تكراری اند و از نوآوری و خلاقیت كه ویژه شعر خوب و ماناست به دور مانده اند. به همین جهت نیز شاید شاعران نسل جوان تر دفاع مقدس برای گریز از تكراری بودن شعرهایشان، از به كارگیری مفاهیم اسلامی بویژه عاشورایی پرهیز می كنند، و می توان آن را یكی از نقطه های ضعف این شاخه از شعر دفاع مقدس بشمار آورد. چراكه به بهانه نوآوری و متفاوت سرایی، شعرها را عاری از اشارات و مفاهیم اسلامی كرده است. گرچه استفاده از تكنیك های جدید و بهره گیری از ویژگی های هنرهای دیگری مثل نقاشی، می تواند در نهایت شعری بدیع و تازه پدید آورد؛ به گونه ای كه در عین تازگی با شعرهای معمول دفاع مقدس نیز متفاوت باشد، مثل غزل پیوسته یا مركبی چون «نقاشی» از نجمه بنائیان با شروعی این گونه:
هی چشم چشم، پلك، دو ابرو... و بعد از آن
یك صورت شبیه به ماه و لب و دهان
یك جفت دست روی تنی كه كشیده ای
یك جفت مثل دست من و دست دیگران
پایین صفحه سبز بكش زیر هر دو پاش
بالای صفحه آبی پر رنگ آسمان.
یوسف نامه: ص 61
كه شعری است در هشت بند، كه هر بند آن از یك غزل كوتاه سه بیتی تشكیل شده است، و از نظر فضا و محتوا با هم پیوستگی دارند كه در حقیقت یادآور تركیب بندها و ترجیع بندهای سنتی شعر فارسی است، با این تفاوت كه در آن بیت رابط یا بیت های تركیب یا ترجیع حذف شده اند. در صورت دقت بیشتر متوجه خواهیم شد با حذف این بیت های تركیب بند یا ترجیع بند نیز باز پیوستگی محتوایی شعر كه ریشه در روایت دارد هم چنان حفظ شده است.
در چنین فضایی است كه شاعر در بند چهارم شعر به موضوع اصلی شعر یعنی جنگ و پایداری می پردازد و می گوید:
تصویرهای ساده ی ذهنت قشنگ شد
نقاشی ات چه خوب، چه خوش آب و رنگ شد
یك دفعه این همه آبی، سفید و سبز
توفان وزید، شهر به هم ریخت، جنگ شد
گم شد صدای شادی زن ها و هلهله
آغاز نعره های گلوی تفنگ شد.
همان
با چنین تصویری در این بند است كه شاعر در بند هفتم یا بند ما قبل پایان شعر، به شهید و شهادت می اندیشد و می گوید:
حالا تو مانده ای و قلم مو و بعد از آن
یك صورت شبیه به ماه و لب و دهان
تو جای دست هاش، دو تا بال می كشی
تصویری از به اوج رسیدن و آسمان
این طور بهتر است، شبیه فرشته هاست
این طور بهتر است، كه پایان داستان...
همان: ص 63
و در بند پایانی شعر می آورد:
پایان قصه مثل دو چشم تو روشن است
چشمی كه تا همیشه ی تاریخ با من است
با این كه تو بزرگی و بالایی و بلند
پایان قصه، كوچه به نامت مزین است.»
همان: ص 64
البته این بدین مفهوم نیست كه همه غزل های مدرن دفاع مقدس از اشارات و مفاهیم اسلامی خالی است. در اینجا می توان از غزل صفحه 128 كتاب یعنی غزل «نه نامه ای، نه نشانی» فاطمه جمالی نام برد، كه در عین مدرن و امروزی بودن به موقع از مفاهیم اسلامی و عاشورایی نیز بهره ها برده است. غزلی است با مطلع:
نشسته مثل همیشه زنی در ایوانی
و آسمان نگاهش دوباره بارانی
در چند بیت بعدتر می گوید:
به یاد لحظه ی آخر نشسته می گوید
لباس رزم و تفنگ و وداع پنهانی
و شال گردن او با خطوط شطرنجی
نوار سبز حسینی به روی پیشانی
مرور باد هزارم خدا نگهدارت
به راه دین و وطن جان ماست ارزانی
تا آنجا كه به شهید و شهادت می رسد و می گوید:
«فرشته ای شده و خواب آسمان دیده
شهید گشته و شاید كه نه... چه می دانی
نه نامه ای، نه نشانی، به جز پلاكی گنگ
و یك تصور مبهم: اسیر و زندانی»
یوسف نامه: ص 128
همین طور از غزل «غریبی» سروده ی غلامرضا سلیمانی با این دو بیت آغازین غزل:
گلی كه قامت پروانه پوشت بر زمین مانده
مزارت در كدامین هور یا میدان مین مانده
كدامین سنگر اكنون محمل خواب قشنگ توست
تنت در كربلای چند غربت بر زمین مانده
یوسف نامه: ص 241
گرچه در این شعر كلمه «كربلا» اشاره به عملیات كربلا در جبهه های جنگ دارد، با این وجود نقش تلمیحی آن را در یادآوری واقعه كربلا نمی توان نادیده گرفت.
به طور كلی می توان گفت كه شاعران جوان بیشتر به خاطر دوری از تقلید و تكرار دیگران است كه از به كار بردن مفاهیم عاشورایی و اسلامی در شعرهایشان پرهیز می كنند، تا بدین گونه از شبیه كاری و نسخه برداری از دیگران در امان باشند؛ و نیز تأثیرپذیری از این و آن را از خود دور كنند؛ گر چه واقعیت این است كه تأثیر و تأثر در شعر امری اجتناب ناپذیر است و هیچ شاعری نمی تواند ادعا بكند كه به كل از تاثیر دیگران مصون مانده است. افزون بر آن موضوع فرهنگ و تاریخ، موضوع و مفهومی شخصی نیست كه به فرد خاصی اختصاص داشته باشد و فرهنگ و مفاهیم اسلامی و بویژه واقعه تاریخی عاشورا موضوعی است عام كه از آن مسلمانان جهان است و هر مسلمانی می تواند به موقع از این مفاهیم بهره ببرد، ولی مهم نحوه ی برخورد و به كار گیری این مفاهیم در شعر است، كه نباید تقلیدی باشد.
به همین خاطر هم شاعران جوان دفاع مقدس به جای استفاده از عناصر كلی و فرهنگ ساز جبهه و جنگ و به جای بهره گیری از مفاهیم ناب اسلامی و آموزه های قرآنی و نیز استفاده ی به جا و درست از مفاهیم عاشورایی، به واژه ها و مفاهیم ساده و پیش پاافتاده ی جنگ و دفاع از قبیل پلاك، پوتین، چفیه، سنگر، خاكریز، قاب عكس، توپ، تفنگ، نارنجك، مین و میدان، پیشانی بند و غیره روی آورده اند، تا به كمك آن ها فضای شعرهایشان را فضایی جنگی بكنند و به تصویر جنگ و دفاع بپردازند؛ اگرچه رواج این واژگان و مفاهیم نیز سرانجام به همان تكرار می انجامد، كه نهایتی جز كلیشه ای شدن این مفاهیم نخواهد داشت. چنین است كه شعر این شاعران جوان تنها تصویری است شاعرانه از صحنه های جنگ و نبرد، مثل این چند بیت از غزل «و خاكریز» نفیسه نعمتی:
و خاكریز نشانم نداد جایش را
سپرده بود به بال فرشته پایش را
طواف رشته ی تسبیح دور دستانش
هنوز می شنود سنگرش، صدایش را
شب نیایش و حمله، شب خدا دلتنگ
شب نوازش و لبیك های هایش را
فرود بمب و سماع هزار پاره ی او
كسی نواخت سر از بدن جدایش را
یوسف نامه: ص 386
و یا غزل «نشانی دریا» از ابوالفضل صمدی با بیت هایی چون:
كلاه آهنی ات روی دوش سنگرهاست
شماره های پلاكت چقدر ناخواناست
میان این همه آوار دود و خاكستر
گلوله های نگاهت هنوز آتش زاست
یوسف نامه: ص 270
و یا این پاره از غزل «پلاك» سروده سید حمید سهرابی:
با چشم های وا شده از بوی خاك تو
در جست و جوی كوچه غربت، پلاك تو
در كنج ذهن خویش، مرا غرق كرده اند
یك تكه چفیه، قمقمه ی چاك چاك تو
یوسف نامه: ص 245
بدین ترتیب به طوری كه مشاهده می شود تمام دغدغه ی این شاعران سرودن شعری تازه، جاندار، پویا و تپنده است كه تصویرگر فضای جنگ و دفاع مقدس باشد. آن هم به صورت عینی و قابل لمس. به خاطر همین هم از تصاویر و مفاهیم مجرد و انتزاعی دور می شوند و به رویدادها و عناصر مادی و عینی جبهه های جنگ روی می آورند، تا با كشف رابطه های جدید شاعرانه در این عناصر به ارایه ی تصویرهای جدیدی از جنگ و دفاع بپردازند، آن هم با دست اندازی به همه تكنیك های هنری نو. چنین است كه شاعری چون رضا علی اكبری می تواند غزلی بسراید مدرن و كاملاً متفاوت چون غزل «واپسین برداشت» با شروعی این گونه:
خیابان، دوربین و آب و قرآن و... اوّلین برداشت
كسی در صحنه خم شد، ساك خود را از زمین برداشت
تریبون ها... پر از احساس... رفتن را هجی كردند
تمام شهر را آوازهای آتشین برداشت
بیا «ای لشكر صاحب زمان، آماده باش» اكنون
وطن یا دین؟ «برای هر دو باید تیغ كین برداشت»
یوسف نامه: ص 325
حیف است بقیه شعر را با هم نخوانیم. پس می خوانیم:
«در اینجا ـ صحنه ی دوم ـ غبار و خون و باروت است
كلاش كهنه را بازیگر ما با یقین برداشت
دلش در بند بود و... بند پوتین خودش را بست
قدم های خودش را عاشقانه تا كمین برداشت
ـ شروع جلوه ی ویژه ـ شب و مین، كاوش و... می ریخت
اناری دانه دانه، خون خود را روی این برداشت
اناری دانه دانه بسته شد، مردی كبوتر شد
ولی در پشت جبهه مادری، تا خورد، چین برداشت
... و روی شانه ی مردم، سبك تر می وزید از باد
مكعب خالی خالی، خیابان، واپسین برداشت»
همان: ص 326
استفاده از واژگان و مفاهیم نو و به كارگیری تكنیك های نو در سرودن شعر و روی آوردن به روایت و تصویرهای عینی، به جای به كارگیری مفاهیم و تصاویر انتزاعی است كه شعر شاعران نسل جدید دفاع مقدس را از هر نظر خواندنی می كند، با زبان و بیانی نو و دید و محتوایی كه تا حد امكان شاعر در پی بدیع بودن و متفاوت بودن آن است.
گرچه تعداد این غزل ها در مقایسه با كل غزل های كتاب زیاد نیست با این حال در حدی است كه بتوان آن ها را جدی گرفت. به عبارتی از حدود 125 غزلی كه در كتاب «یوسف نامه» گردآوری شده است تعداد 40 غزل از نوع همین غزل های مدرن و متفاوت اند، كه به نمونه هایی از آن ها در بالا اشاره شد. برای رعایت اختصار از اشاره به بقیه غزل ها خودداری كرده و تنها به ذكر نام شاعر و شماره صفحه كتاب بسنده می كنم، كه عبارتند از:
محمدحسین ابراهیمی(40) ـ زهرا پناهی(104) ـ شیما تقیان پور(113) ـ مهدی چناری (132) ـ مرتضی حیدری آل كثیر (148) ـ حسین حاجی هاشمی (152) ـ حسین دارند (159) ـ بیژن(ارژن) رائی چی(161) ـ كیوان روشنی (175) ـ علیرضا رجبعلی زاده كاشانی (179) ـ نجمه زارع (207) ـ عبدالرحیم سعیدی راد (215) ـ امیر سنجوری (243) ـ مریم سقلاطونی (251) ـ صغری سلمانی نژاد(252) ـ سید محمدرضا شرافت (255) ـ فرحناز صفری(267) ـ فاطمه طارمی (271) ـ الهام فرامرزی نیا (275) ـ عبدالرضا كوهمال جهرمی (296) ـ محمدكاظم كاظمی (307) ـ محمد مرادی (334) ـ نغمه مستشار نظامی (349) ـ پروانه نجاتی(379) ـ رضا نیكوكار (383) ـ رزیتا نعمتی (384) ـ صالح نمازی زاده (388) ـ ندا هدایتی فرد (393)
به طور كلی گرچه در این شعرها، به دلیل توجه بیش از حد شاعران به زبان، بیان، تصویر و فضای نو، كم تر به فرهنگ و اندیشه پرداخته شده است، با این حال به دلیل سادگی و صمیمیتی كه دارند و نیز عاطفه ی جاری در این شعرها، نمی توان از كنارشان بی تفاوت گذشت. شعرهایی كه در نهایت امید آینده های بهتری برای شعرهای دفاع مقدس رقم می زنند. به همین جهت نیز من در اینجا یكی از ساده ترین این شعرها را برگزیده ام كه به تصویر جهان كودك می پردازد، آن هم كودك خردسالی كه پدرش شهید شده است:
تا اشك را خواندم، نوشتم: مشق امشب درد
رنگ تمام سیب های دفتر من زرد
تكرار شد، یك بار دیگر، آب، بابا، آب
امّا مدادم سرد...، دستم سردتر از سرد
درس نخستم را نوشتم: آب... جا خالی
عكس تو را نشناختم، زیرش نوشتم: مَرد
آن مرد در باران نیامد، هر چه باران زد
هر چند این دفتر پر است از واژه ی «برگرد»
من زیر و رو كردم تمام خاطراتم را
در هیچ جا امّا تو را یادم نمی آورد
انگار من سهمی ندارم از تو بابا، هان؟
جز یك پلاك و چفیه و تابوت و خاك و گرد
بر گردنم انداختم، بابا، پلاكت را
نامی كه مانده بر پلاكت، دل خوشم می كرد.
آموزگارم داد زد: گفتم بگو:«بابا»
نام بزرگت بر زبانم بود، گفتم: «مرد».
گفتنی است كه در بین این دویست شعر گردآوری شده كتاب «یوسف نامه» تعداد 36 قطعه شعر در قالب نو سروده شده اند، كه گرچه در مقایسه با تعداد غزل ها و بقیه قالب های شعر سنتی بسیار اندك اند؛ با این حال با توجه به حال و هوای جدید شعرها و زبان و بیان نو و پویایی كه دارند نمی توان بی تفاوت از كنارشان گذشت، بویژه آن كه این شعرها اغلب تجربی اند و ریشه در دید نو و نوجویی های شاعرانه دارند؛ و به همین دلیل نیز شاعران این شعرها بیشتر به شعرهای روز و حركت های نوین و امروزی شعر و حتی به برخی از شاخه های شعری كه ریشه در زبان و بازی های زبانی دارند توجه نشان داده اند تا تخیل شاعرانه، مثل شعر «من بی تو كوچكم» از علی سهامی با آغازی چون:
«امروز نمی دانم چندم زمستان هزار و سی صد و چه می دانم چند است
جنگ تمام شده و
روسیاهی مانده به زغال ها
ولی لحن تو
طعم خاكستری باروت و سال های نیامده را دارد»
یوسف نامه: ص 244
و یا شعر «تو را نمی شود ندیده گرفت» از محسن رزوان با تصویر و بیانی تازه چون:
می گویند
گلوله پشت گلوله خوردی
تا قد بكشی
مادرت در قاب عكس های خانه
دنبال استخوانت می گردد
آدم توی عكس هیچ وقت پیر نمی شود
امّا تا استخوان تركاندی
مادرت سفید شد و به خواب رفت.
همان: ص 176
گرچه شعر تصویری است از جنگ و دفاع و در نهایت شعری است محتواگرا كه بر اساس واقعیتی به اسم دفاع مقدس سروده شده است، ولی نمی توان توجه شاعر را به بازی با كلمات «گلوله» و «تركش» و «تركیدن یا شكستن استخوان» در تركیب هایی چون «گلوله پشت گلوله خوردی تا قد بكشی» و نیز «امّا تا استخوان تركاندی» را نادیده گرفت و یا به حذف فعل در شعر «ماه زخمی» از معصومه شیخ مرادی توجه نكرد؛ كه باز تاثیر مستقیم بعضی از حركت های پس مدرنی در شعر نو معاصر است و نیز در هم ریختن روایت، مثل:
رو به دلتنگی این خیابان
چند پنجره را
قدم بزنم
تا چشم های تو
همیشه تكّه ای پرنده
لای نامه هایت...
و این جا
كوچه ای كه می داند
خیال آمدن نداری.
همان: ص 257
درست در مقابل شعری كه فقط به ساختار می اندیشد و روابط حاكم شعر چنان سنجیده و در هم تنیده است كه انگار شاعر آن را به عمد و آگاهانه ساخته است، مثل شعر «خون تو» از حمیدرضا شكارسری:
چوبی خشك
به نشانی
بر سنگ نشاندم
سنگ هزاری كه نیست
و پیراهن
و پیراهن خونین تو را بر آن
اینك پیراهن تو
بر شاخه های درختی ست
كه سر در ابرها برده است
آه
خون تو چه كرده است.
تمام شعر همین است، موجز و مختصر، كه در آن شاعر به تصویری از شهید پرداخته است؛ تصویری كه در آن راوی پیراهن خونین شهید را بر چوب خشكی آویخته است، كه روی سنگ مزار شهیدی قرار دارد و به بركت خون شهید چوب خشك سبز شده است و به آسمان رسیده است و به خاطر همین اتفاق است كه پیراهنی كه راوی بر چوب خشكی آویخته است اینك بر روی شاخه درخت بلندی است كه سر در ابرها دارد. تا اینجا شعر كامل است و هر كس با اندك دقتی در رابطه بین «چوب» و «خون» و «پیراهن خونین» متوجه چنین حادثه ای می شود و نیازی نیست كه سطر پایان شعر را بدان بیفزاییم و در حقیقت توضیح واضحات است و نه تنها چیزی به شعر نمی افزاید بلكه از زیبایی و جذابیت آن هم می كاهد. گر چه می توان تصور كرد شاعر این سطر را برای روشن شدن ذهن مخاطب و توضیح چگونگی حادثه به شعر افزوده است تا به مخاطب شعرش كمك كرده باشد؛ ولی فراموش نكنیم كه چنین حركتی در شعر به منزله ی دست كم گرفتن مخاطب شعر است. مخاطب شعر امروزی مخاطبی است دقیق و با دانش كه خود به راحتی می تواند روابط اجزای شعر را تشخیص بدهد و بین خون و درخت و چوب خشك رابطه ای شاعرانه برقرار كند، یعنی همان چیزی كه شاعر در نظر دارد.
بقیه ی شعرهای این مجموعه فاقد چنین ساختاری هستند، و آنچه این شعرها را خواندنی می كند حس و عاطفه ای غنی است كه در آن ها جریان دارد، شعرهایی كه بیشتر بین احساس و عاطفه شاعرند. با وجود این برخی از این شعرها تصویرهای عینی زیبا و تأثیرگذاری دارند، مثل این تصویر از شعر «از قاب عكس» حمیدرضا اكبری (شروه):
دنیا چقدر در لابه لای لباس هایت غروب است.
صبحانه نخورده كه سراغت را می گیرم
از قاب عكس
برمی گردی
از فصل پریشان گیسوانت نگاهم می كنی
و برمی گردی.
یوسف نامه: ص 27
این شعر تصویری است عینی از قاب عكس شهیدی آویخته بر دیوار كه هر روز صبح با نگاه راوی بدان جان می گیرد، و از قاب عكس بیرون می آید، لبخند می زند و دوباره به درون قاب عكس آویخته بر دیوار برمی گردد؛ و به گونه ای مبین احساس شاعر در مورد شهید است، شهیدی كه زنده ی جاوید است و حتی در درون قاب عكس نیز مثل هر موجود زنده ای از خود عكس العمل نشان می دهد. یا این تصویر از شعر «حماسه ها، اشك می شوند» رجب افشنگ:
حماسه ها
اشك می شوند
اشك ها
تابوت
و مزارها
مزارها
مزارها
بر آخرین سنگ این هزار
نام من است
كه خلاصه می شود
در چشمان تو
نام توست
كه خلاصه می شود
در چشمان من.
همان: ص 57
ابیات فوق بیان صریح و ساده ی یك احساس است و درحد همان احساس نیز باقی می ماند. همین طور است تصویر زیر از شعر «كبوترخانه» از اسفندیار ساكنیان:
وقتی كبوتران سپید امامزاده
بر سایه های دكه ی قفل سازی می تابند
و سیگارفروش پیر
بر دلّه ی جلی آتش می زند
مسافری كه تمام راه را خواب می دیده
در خیابانی كه روشنی لب پر می زند
از اتوبوس پیاده می شود
در كوچه ای كه بوی نان تازه می دهد
با زیباترین غم هایش
در می زند
و دور می شود.
یوسف نامه: ص 217
كه تصویری است تخیلی امّا ریشه در واقعیت دارد و تصویری است از انتظار بی پایان مادرانی كه هنوز چشم انتظار بازگشت عزیزان گمشده شان هستند، عزیزانی كه روزی به جبهه رفته اند و هرگز برنگشته اند، آن هم در زمانی كه سال هاست جنگ تمام شده است. به خاطر همین هم شاعر در پایان شعر می گوید:
و هیچ كس نیست
و این همه خیالی ست
و سال هاست كه جنگ تمام شده است.
همان: ص 218
تصویر تأثیرگذاری كه بازتاب آن را می توان در شعر «از شلمچه برمی گردم» اعظم قلندری دید، آن جا كه می گوید:
خسته ام بس كه اشك هایم را برایت پست كردم هر روز
و تو پلاكت را توی هیچ صندوقی نینداختی
حتی وقتی كه آب ها از آسیاب افتاد
از هیچ اتوبوسی پیاده نشدی.
یوسف نامه: ص 282
ناگفته نماند كه باز شاید به خاطر گریز از تكرار و تقلید است كه این شاعران جوان در شعرهایشان كم تر از مفاهیم اسلامی و فرهنگ اسلامی حاكم برجبهه ها سخن می گویند؛ و البته هیچ ربطی به نوع قالب شعر ندارد و پیش از این شاعران نسل اول دفاع مقدس نشان داده اند كه به موقع می توان در شعر نو هم از مفاهیم اسلامی استفاده كرد و تصویرهای شاعرانه ی زیبایی آفرید. چنین است كه در بین شعرهای این نسل جوان نیز گاهی می توان به تلمیح های اسلامی برخورد، مثل این تصویر از شعر «قسم شكسته» از علی اكبر اقبالی:
خیلی وقت است كه مادر
قسم داده
تمام آب های عالم را
به پهلوی شكسته
برای كشف نشانی از تو
حالا كه خودت را نمی آوری
لااقل
پلاكت را برای دلتنگی هامان بفرست.
یوسف نامه: ص 19
و یا این تصویر زیبا از شعر «این روزها» از عبدالمجید انصاری نسب:
كلمات غایب این متن
رفته اند جایی
مثلاً كربلا
لا... لا
كه اصغر را توی خواب
آب...
همان: ص 35
و یا این پاره از شعر «دلم می گیرد» از رضوان چرخكار كاشانی:
«خاكریزها كه قد می كشند مقابلت
یوسفم را گم می كنی و
چفیه ات را می فرستی
پر از بهار
پر از انتظار.»
همان: ص 35
كه اشاره است به داستان حضرت یوسف و بوی پیراهنی كه برادرانش آورده اند. در این شعر خاكریز به جای چاه نشسته است و چفیه به جای پیراهن.
با چنین نمونه هایی است كه باز با تلاش شاعران نسل جوان دفاع مقدس در رسیدن به شعری والا و مانا آن هم در قابل شعر نو بویژه شعر سپید روبرو می شویم؛ و در نوع خود شعری است كاملاً متفاوت با شعر نسل اول و دوم شاعران دفاع مقدس، گرچه اغلب این شعرها در حد تجربی اند و هنوز به فرم و ساختی كه لازمه شعر خوب و ماناست نرسیده اند؛ ولی با این همه به خاطر تلاش شاعران جهت رسیدن به شعری خوب و موفق و در عین حال جدید و متفاوت قابل توجه اند. برای رعایت اختصار در اینجا تنها به ذكر نام شاعر و شماره صفحه كتاب بسنده می كنم كه عبارتند از:
بهزاد بیگی (73) ـ اعظم پشت مشهدی (86) ـ تیمور ترنج(114) ـ قاسم حسین پور(140) ـ عبدالحسین رقمی (203) ـ علی زیوردار(208) ـ مهران فقیهی (278) ـ ایرج قنبری (290) ـ سیده اصلیه منبری (341) ـ اسماعیل محمدپور (345) ـ علی محمد مؤدب (354) ـ جواد محقق (366) و علی هوشمند(395).

از این میان جز چهار شعر كه در قالب نیمایی اند بقیه در قالب شعر سپید (بی وزن)، سروده شده اند و این چهار شعر كه در قالب نیمایی سروده شده اند عبارتند از شعر «نسل صابر» از بهزاد بیگی ـ «طرح» از عبدالحسین رحمتی ـ «تو هم عطرآگین» از ایرج قنبری و «مثل ستاره» از جواد محقق، كه باز توجه شاعران جوان را به قالب سپید و بی وزن نشان می دهد، یعنی شعری كه امروزه بیشتر رایج است و رو به سوی آینده ای روشن دارد. گفتنی كه شعر ایرج قنبری، نیمایی كامل نیست، و شاید بتوان آن را شعر آزاد نامید، ولی سه شعر دیگر در قالب نیمایی كامل سروده شده اند. از این میان جواد محقق از شاعران نسل اول دفاع مقدس است كه در این جا ختم مقال را تصویر كوتاهی از شعرش را با هم می خوانیم:
پرواز
راز نماز و نیازش بود
وقتی كه چون پرنده ای از خاك
تا آن سوی ندیده ی افلاك
پاك...
یوسف نامه: ص 367


عشق ز دریا دلی آمد پدید      فال دلم خورد به نام شهید

یاد شهیدان خدایی بخیر       لحظه شیرین رهایی بخیر

منبع : Shalamche.blogfa.com

----------------------------------------------------------

وای براین دم های اخر الزمان:

دوکوهه السلام ای خانه عشق           سلام ما به تو میخانه عشق

دوکوهه منزل و ماوای عشاق              دگر خالی شدی از جای عشاق

دوکوهه با صفا بودی و زیبا                  چرا حالا شدی تنهای تنها؟

دوکوهه از چه چون ویرانه هستی         تو خالی از گل و پروانه هستی

-----------------

امروز برای شهدا وقت نداریم                     ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است   ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

چون فرد مهمی شده نفس دغل ما           اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم

منبع : Hemat2.blogfa.com

----------------------------------------------------------

شعری برای شهید محمید حسین فهمیده

«دست حق پشت و پناهت ای پسر         دین و ایمان تكیه گاهت ای پسر»

آن بسیجی نبض فردا را گرفت                 نبض فردایی فریبا را گرفت

رفت تا در جبهه ها زیبا شود                   نیمه گم گشته اش پیدا شود

خاك ایران را حمایت می نمود                  خونفشانی را روایت می نمود

«تكه ای از آسمان مال من است             راه پرواز من از این روزن است»

جبهه درها را به رویش باز كرد                 او خودش را تا خدا آغاز كرد

بوی باروت و مسلسل، بوی خون            جانفشانی های پی در پی، جنون

واحد پول جنون پروانگی است                 شعله های آتش و دیوانگی است

یورش دشمن، شقایقهای سرخ              عشق تا اوج دقایقهای سرخ

تانكها ناگاه پیدا می شوند                     بی خدا یی ها هویدا می شوند

جز اسارت چاره ای دیگر نبود                  نوجوان اما پر از دلدادگی بود

او پر از انگیزه آزادگی است                     داخل دستان او نارنجكی است

وای! این با زندگی بیگانه كیست؟           او كه این سان مست و بی پروا شده

او كه این سان عاشق و شیدا شده        سنگر خود را رها كرد و پرید

پرده های خواب و رویا را درید                 تانك دشمن ناگهان آتش گرفت

نقشه گردنكشان آتش گرفت                 یك كبوتر از میان شعله ها

آسمان – پرواز آبی تا خدا                     

رضا حدادیان

----------------------------------------------------------

                                شعر شهید


یاد یعنی یک تلنگر یک نگاه          یاد یعنی غصه و غم پیش از آه

شعر من یاد عزیزان من است       یاد فصل برگریزان من است

یاد آن شیخ شهید باصفا              آن محلاتی پاک و بی‌ریا

یاد آن شیخ دگر عبد خدا              میثمی آن میثم تمار ما

او سبکبال از پی معبود رفت         تیک شبه صد ساله ره پیمود رفت

افسر دیگر یل باغیرتم                  میر لشکر مرد مردان، همتم

عارفی وارسته سرداری دلیر         شب چو عابد روز [هم] مانند شیر

باز سرداری ز پا افتاده است          سر به پیمان شهیدان داده است

کاوه‌ای محمود نام از نسل شیر     لشکر خاص شهیدان را امیر

جبهه را کلهر صفای روح بود          کشتی‌اش را ناخدا چون نوح بود

او شهید است و شهیدان زنده‌اند   چون شهیدان دل ز دنیا کنده‌اند

یاد این پاکان چراغ راه ماست        در طریق عاشقی همراه ماست

کاش همراه شما بودم کنون          سرخوش و مست وصال و غرق خون

یاد آرید ای مهان زین مرغزار           یک صبوحی در میان مرغزار

این چنین باشد وفای دوستان        من در این حبس و شما در بوستان

این روا باشد که من در بند سخت   گه شما بر سبزه گاهی بر درخت

یاد یاران یار را میمون بود               خاصه کان لیلی، این مجنون بود

غلام‌رضا یزدانی

authorنويسنده : حامد عليزاده قراملکي
 

Powerd By : Hamed Alizade Qaramaleki - 2009-March-04